|
روز 30 مهر بود که آرتین اولین سفرش رو تجربه کرد .. به خاطر امتحان بابایی سه روزی رفتیم تهران ..
برای اینکه اذیت نشه شب ساعت 2.5 راه افتادیم تا آرتین توی ماشین لالا کنه .. تا ساعت 6 خواب بود ولی وقتی بیدار شد بعد از نیم ساعت شروع کرد به نق نق واین نق نق کم کم تبدیل به جیغ و گریه شد .. حالا وسط بیابون بودیم و نمی شد کاری کرد .. کلافه شده بود از اینکه همش تو ماشینه .. خلاصه با هزار مکافات شیرش دادم خوابید ولی طفلک خیلی اذیت شد
این چند روزم چون محیط براش جدید بود و آدمای جدیدی رو می دید خیلی رو به راه نبود و بیشتر نق می زد ..
اینم چند تا عکس از آرتین تو این مدت

آرتین در حال تفکر برای حمله جهت خوردن گل های فرش

اینم آرتین چچل من که از بس مو نداره عقده ای شدیم و براش با ژل موهاشو سیخ کردیم

اینجا هم رفته بود ببینه توی ماشین لباسشویی چه خبره !!

اینم آرتین در حال انجام کار همیشگی و روزانش .. خوردن دو تا دست با هم .. دیگه به یکیش قانع نیست .

سفر خیلی خوبی بود .. جالب ترین قسمت سفر که من بیشتر به خاطر این قسمتش راهی سفر شدم عصر روز جمعه اول آبان ماه بود که قرار بود با یه سری از خاله های آرتین و نی نی هاشون بریم پارک ساعی .. خاله هایی که همه تو ماه خرداد زایمان کرده بودن و نی نی هاشون که همه هم سن و سال آرتین بودن ..
خیلی خیلی برام جالب بود که دوستایی رو که یک سال شایدم بیشتر تو یکی از حساس ترین دوره های زندگیم باهاشون آشنا شدم رو ببینم .. تو این یک سال فقط از طریق نت بعضی وقتا هم اس ام اس و تلفن باهاشون ارتباط داشتم ..
ساعت 4 بعد از ظهر طبق قرار با آرتین و باباش راهی شدیم .. ظاهرا زودتر از بقیه رسیده بودیم .. یه نیمکتو انتخاب کردیم و منتظر نشستیم . از بالای پله های پارک زن و شوهری رو دیدم که با دو تا بچه به سمت پایین می اومدن .. از دور شناختمشون .. شیما جون و شوهرش و امیر علی و شایلین کوچولو بودن ..
شیمای عزیزم خیلی خیلی آروم و مهربون بود .. امیرعلی گلش هم که حسابی تیپ زده بود و با اومدن هرکدوم از بچه ها بلند می گفت :"یکی دیگه هم اومد ! " .. شایلین کوچولو هم خیلی معصوم و نانازی بود و زیر شیر لالا کرد ..
سمانه نازنین هم با شوشو و آسمان گلش نفر بعدی بود .. سمانه هم خیلی دوست داشتنی و مهربون بود .. آسمان گلش بعد از یه کم به گریه افتاد و دل همه رو کباب کرد
یلدا خوشمله هم نفر بعدی بود که با خواهرش و کیان عزیز اومده بود .. وووی که چقدر این کیان خوردنی بود .. چشماش خیلی خوشگل و خوشرنگ بود .. پوستشم که خیلی سفید تر از آرتین بود ولی همه می گفتن کیان و آرتین یه شباهتهایی با هم دارن ..
نفر بعدی پری بود که کالسکه به دست با شوشو و ایلیا اومدن .. پری خیلی با نمک و شیطون به نظر می اومد .. ایلیا هم لم داده بود و شیشه شیرشو می خورد و به کسی محل نمی ذاشت ..
بعدش الهام و شوشو و النا اومدن .. النا ظریف ظریف و با نمک بود .. خیلی هم خوش اخلاق بود و تا آخر می خندید .. تصور دیگه ای از قیافه الهام تو ذهنم بود ولی این الهام هم مثل اونی که تو تصورم بود خوشگل و مامانی بود
خاله میترا هم با دختر و پسر قشنگش اومد .. پارسا کلی واسه من خندید .. شنیدم داره دندون در میاره ..
مصی نازنین هم با شوهرش به جمع ما پیوست .. خیلی خوشحال شدیم دیدیمش
اینم عکس نی نی ها
بالا از راست : کیان .. النا .. آرتین
پایین از راست : شایلین .. آسمان .. پارسا
ایلیا هم اینجا غایب بود که تو عکس بعدی هستش

اینم آرتین در کنار ایلیا که تو عکس بالا نبودش و النای خوش اخلاق

خلاصه اینکه خیلی خیلی قرار جالبی بود و همیشه تو خاطرم می مونه
انشالا این جور قرارا همیشه برقرار باشه و بازم نی نی ها و خاله ها رو کنار هم ببینیم.
نوشته شده توسط نونوش در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 23:11 | لینک ثابت |
|