|
پسر گل ما کم کم داره ۳ ساله میشه .. داره برای خودش مردی میشه البته هنوزززز خیلییی شیطونه و به قول خودش آتیش پاره ای شده !
کارای خطرناک زیاد میکنه آخریش این بوده که از یک متر ارتفاع جفت پا پریده پایین و به شدت از این کارش خوشش اومده! جدیدا عااااشق اسپایدرمَن شده و یکی از آرزوهاش راه رفتن رو در و دیوار و سقفه و همش برامون تعریف میکنه که چطوری وقتی بزرگ شد و اسپایدرمَن شد میخواد رو دیوار راه بره !! 
خوب بریم سراغ عکسا که خیلی زیاده این بار ..
اول یه سری عکس بهاری در یک روز تعطیل از مالزی همیشه بهار !


عکسای آرتین در سفر به کی ال در نوروز ۹۱ :
ورودی Zoo negara

آرتین در اولین دیدارش با پنگوئن ها

تازگیا تا دوربینو میبینه و میفهمه میخوایم ازش عکس بگیریم این طوری میکنه

قربون اون موهای بور فرفریت بشم من عسلم 


آرتین ِ اسکودای ( تا بهش میگیم اسمت چیه میگه آرتین ِ اسکودای! .. اسکودای اسم منطقه ایه که زندگی میکنیم ! ) به همراه مستر جیراف ..


پارک آبی سان وی که خیلی به آرتین خوش گذشت


چند وقت بود آرتین یاد گرفته بود تف کنه رو سرامیکا یا روی هرچی ..بهش گفتیم اگه یه بار دیگه تف کردی تو دهنت فلفل میریزیم ..از اونجایی که خیلی لجبازه همون وقت دوباره تکرار کرد ..رفتیم فلفلو آوردیم زدیم تو دهنش خورده میگه بازم بده دوست داشتم !!!!!! دادیم دوباره خورده میگه بازم میخواممم .. 
بچه س داریم ؟!!
کارای هنری این روزای آرتین ..
این نمونه ای از کارای استاد با رنگ و قلمو و انگشت !
قربون اون انگشتت برم من عسلم



حالا نوبت پاهامه

حالا با پام یه امضا بزنم زیرش ..

اینم پایان اثر استاد 

و این هم نتیجه آخر کار

یه بچه سوسک پیدا کرده میگه میخوام برم تو هال باهاش بازی کنم نکشش گناه داره
ما هم نکشتیمش .. شروع کرده باهاش به بازی کردن .. یه پای سوسکه کنده شد و آرتین اعتراض میکنه که چرا سوسکه راه نمیره .. باباش بهش میگه پاش کنده شده نمیتونه راه بره ..
میبینم دستشو گرفته به پای خودشو زور میزنه ..
میگیم چیکار میکنی؟
میگه میخوام پامو بکنم بدم به سوسکه !
اون انسانیتت منو کشته 
اینم عکسایی از آرتین در حال درست کردن کاردستی با کمک مامانش .. فدای اون انگشتا و اون تمرکزت بشم من .. با چه دقتی داره کاغذایی که براش چیدم رو میچسبونه سر جای خودشون!

اینم یه روز دیگه که آرتین داره با به قول خودش سیرکل و اسکوئر و تراینگل کاردستیشو کامل میکنه

قربون اون دهن و حلق و حنجرت برم که صبح تا شب صدای جیغی که از توش میاد رو مخمونه 

بعد از ظهره و موقع خواب .. آرتین کنارمون دراز کشیده و مثل همیشه داره مبارزه میکنه که نخوابه !
بابای آرتین : آرتین چشماتو ببند بخواب ..
با جدیت تمام میگه: چشمام بسته نمیشه .. فکر کنم خراب شده !!! 

موبایل باباشو آورده داده دست باباش میگه : بابا یه چیزی بذار حال کنم !!! اینو دیگه نمیدونم از کجا یاد گرفته 

فندق ما در کنار درخت آرزوها از نوع چینیش!

بدون شرح

اینجا هم به قول خودش داره کورن میخوره اونم به چه زحمتی 

از اونجایی که خیلیییی لجبازه همش سعی میکنه همه کاری رو چپکی انجام بده یا تو حرفاش همش وارونه جواب میده ..شعر خوندناشم این مدلیه :
یه توپ دارم قلقلی نیست! ....سرخ و سفید و آبی نیست ! ...میزنم زمین هوا نمیره ! و الی آخر ...
پاییز نیس و پاییز نیس ! برگ درخت نمیریزه ! هوا سرد نشده! ... و ....
خودشم غش غش میخنده از وارونه گفتنش 
اینجا بهش گفتم آرتین صاف بشین تا یه عکس خوشگل ازت بگیرم واسه تو وبلاگت ..
عکسایی که گرفتم ایناس 




و بالاخره ..

فدای اون ژستات عسلک ۲ سال و ۱۱ ماهه من .. نوشته شده توسط نونوش در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:11 | لینک ثابت |
|